سیزده بدر 92
سلام سلام من که خوب خوبم شما دوستای خوب چطورید؟ مامان ساتیار عزیز ببخشید که من کوتاهی کردم دلم براتون تنگ شده بود ولی ما توعید چون سفر بودیم عید دیدنی مون افتاده بود بعد از سیزده بدر به خاطر همین نمی تونستم زیاد بیام تو وب. من خیلی خیلی وابسته دوستای خوبی مثل شما و نی نی وبلاگ شدم هر روز میامدم عکسهای ساتیار و کیان کوچولو و لارا عزیز رو میدیدم بعد زود از نت خارج میشدم . ولی دیگه سرم خلوت شدم زود به زود میام .
ما دیگه صبح سیزده تازه تصمیم گرفتیم که بیرون بریم یا نه واقعا خسته شده بودم دوست داشتم خونه بمونم و استراحت کنم ولی دیگه بابا احسان گفت نه بیا بریم بیرون . دیگه مامان خودم و خاله نگین و بابا جون و مادر بزرگم و دایی مرتضی با مامان جون (مادر شوهرم ) بابا جون (پدر شوهرم ) عمو سامان مامانی و پدر (مامان بابای مادر شوهرم ) خاله بابایی همگی رفتیم دیزج جای خلوت و خوبی بود بهمون خوش گذشت. اینقدر تو مسافرت وسیله جابجا کرده بودم به همه گفتم من هیچی نمیارم
فقط خودمون میاییم دیگه حوصله وسیله برداشتن و کاسه بشقاب جابجا کردن رو نداشتم. کلی کیف کردم غذا مامی جون برامون زرشک پلو با مرغ اورده بود و مامان جون هم برامون جوجه گذاشته بود . رادوین برای خودش خوشحال بود داشت کلی برای خودش قدم میزد.
رادوین پیش دوتا مادر بزرگاش هست



دست مامانی (مادر بزرگ) بابایی درد نکنه برامون اش رشته خوشمزه درست کرده بود


سیزده بدر خوبی داشتیم ولی غروب سیزده خیلی دلگیر و خسته کننده بود


سیزده بدر 92
